تبلیغات
آنچه یاد گرفتم در دانشگاه.... - پر کشیدی و رفتی...(به مناسبت درگذشت آقای معینی)
آنچه یاد گرفتم در دانشگاه....
دل نوشته های یک دانشجو نما!
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 آبان 1389 توسط دانشجونما! | نظرات ()

یه پیرمرد قدم خمیده... که شاید ز روی خاک می جست ایام جوانی

را... آرام، صبور، با تبسم دائمی به چهره رنجور از غم ایام... و جای

پینه مهر که بوی اخلاص می داد... و عصا زنان خود را به نماز جماعت

میرساند و تکیه بر ستون مسجد... نماز عشق میخواند... و چهره اش

ما را یاد آسمان می انداخت و حقا که آسمانی بود...

معمولا در سلام کردن بر ما پیشی میگرفت...

هربار که بعد از نماز سینی چای را به او تعارف میکردم، نگاهم میکرد و میگفت: ((آقا،زحمت کشیدید ببخشیدا)) 

امروز شنیدم که رفته و اکنون زیر خروار ها خاک ....خدایش بیامرزد!




درباره وبلاگ
من دانشجونما! هستم... دانشجوی ترم 3 رشته کارشناسی....
با تو خواهم گفت حرف دل.... یا علی مددی!
موضوعات
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.